ابراهيم اصلاح عربانى

688

كتاب گيلان ( فارسى )

محمد خدابنده ) به منظور تصرف نواحى و ولايات دوازده‌گانه گيلان به آن سمت لشكركشى نموده مىخواستند از محروسهء اشكور و پايتخت آن يعنى « لوسن » بگذرند . وى با توجه به اطلاعات كاملى كه از خصوصيات مغولها و نحوهء برخورد آنها داشت و همچنين با درنظر گرفتن كثرت سپاهيان مغول با تحف و هداياى زيادى از آنها استقبال نمود و با كاردانى و عاقبت‌انديشى توانست اشكور را از تعرض سپاهيان مغول محفوظ و مصون نگاهدارد . « 1 » اعقاب اين امير تحت عنوان هزار اسبيان اشكورى مدتها بر اشكور ، ديلمان ، رويان ، طبرستان و گرگان حكومت داشتند . يحيى لاهيجى قاضى يحيى لاهيجانى ، مردى دانشور و صاحب‌دلى هنرپرور ، عارفى وارسته و صاحب‌نفسى به حقيقت پيوسته بود ، درويشى پاك‌باز و طالبى سراپا شوروشوق و جوياى راز به شمار مىرفت ، در فضل و دانش به جايى رسيد كه در عصر خود بىتا شناخته مىشد . . . امين احمد رازى صاحب هفت اقليم در وصف او نوشته است : نه در زمان پدرى ديد همچو او پسرى * نه در زمين پسرى يافت همچو او پدرى « 1 » يحيى از جوانى به معرفت‌اندوزى روى آورد و پا به جهان شگرف و پررمز وراز عرفان و تصوف نهاد و اين گرايش را در پرورش خانوادگى او مىتوان جست كه اكثرا از مشايخ و بزرگان عالم تصوف بوده‌اند و يحيى نيز نمىتوانست خود را از مسير ذوق خانواده جدا كند ، با رياضت‌هاى مداوم روح لطيف و بلندپروازش را از بند و قيد تعلقات برهانيد و با كسب معرفت در سلسلهء نوربخشيه به مقام شامخ شيخى ارتقاء يافت و به دستگيرى خلق خدا پرداخت و اين براى جوانى فاضل امتياز بس بزرگى بشمار مىآمد . يحيى با بدست آوردن آن امتياز به سمت قاضى لاهيجان برگزيده شد و با بىنظرى و سلامت نفس و رأى صايب در كار خلق صرف وقت نمود . در اين زمان در سراسر گيلان آشوب بيداد مىكرد . امرا و بزرگان محلى از سويى با خود به كين و از دگرسوى با حكومت مركزى به نبرد و پيكار بودند . روح آرامش‌جو ولى صاف و بىكينه قاضى يحيى با چنين ناسازيها سازش نداشت ؛ مقام امنى مىجست تا در خويشتن خويش فرورود ؛ ناچار به ترك قضاوت لاهيجان گفت ؛ زادگاهش را پشت‌سر نهاد و رخت به كاشان كشيد و مدتى نسبتا دراز در آنجا سكونت گزيد « 2 » . قاضى را پس از چندى شوق سفر از جاى بركند و به هندوستانش كشانيد و دربار همايون محمد شاه بابرى او را صميمانه پذيرفت و به كتاب‌دارى كتب خانه دربار منصوبش نمود . اگرچه او در هند از احترامات شايسته برخوردار بود ، ولى به عللى دگرباره به ايران بازگشت ؛ مجددا در كاشان پوست تخت گسترد و به سال 952 يا 953 هجرى قمرى بعد از عمرى دراز به سفر پررمزو راز و بىبازگشت ابديت روان گرديد . او راست : گر غافلى از حال من ، از ناله آگاهت كنم * ور خود تغافل مىكنى ، اى واى بىدرمانيم گفتى كه بس كن خدمتم ، نتوانم اين رازم بكش * يا مزد خدمتكاريم ، يا جرم نافرمانيم « 3 » يقينى لاهيجى عبد الله لاهيجى متخلص به يقينى عموى قاضى يحيى ، پدرش از شيوخ سلسلهء نوربخشيه و مادرش خواهر شيخ‌زاده احمد فدايى « 1 » و همسرش نيز دختر دايى وى بود . وى مدتى در خدمت شيخ محمد لاهيجى بود و سرانجام خليفهء او گشت « 2 » عبد الله در ميان چنين خانواده پاك‌باخته‌اى به عرفان و تصوف گراييد و در خدمت پير بزرگوار شيخ محمد اسيرى جد بزرگوارش به جهان فقر تشرف يافت و با مجاهدت فراوان شيخ محمد اسيرى سجاده پيشش نهاد و اجازه دستگيرى از خلق را به او داد . وى طبعى روان داشت و شعر نيكو مىسرود . يقينى بااينكه مورد احترام و اعتماد و اعتقاد عامه بود در يك شورش يا توطئه به قتل رسيد . « 3 » متأسفانه علت اين شورش معلوم نيست ، او شاعرى گرانقدر بود ؛ چهاردانه زيبا و عارفانه زير از اوست : در مذهب ما ، سبحه و زنار يكى است * بت‌خانه و كعبه ، مست و هشيار يكى است گر همچو يقينى ز خودى بازرهى * دانى كه در اين چمن گل و خار يكى است معاصران احسان‌بخش ، صادق آيت اللّه احسان‌بخش به سال 1309 شمسى در يكى از روستاهاى تولمات به دنيا آمد . مقدمات فارسى را نزد شيخ عزت الله طالقانى آموخت و پس از پايان دوره مقدمات و ابتدائى در سال 1324 به مدرسهء مهدويه رفت و از جمله شاگردان مرحوم علم الهدى و بحر العلوم گرديد . در سال 1327 شمسى به قم رفت و دوره سطح و خارج را در آنجا گذراند و در سال 1332 وارد دانشكده معقول و منقول شد و موفق به اخذ درجه ليسانس از آن دانشكده گرديده به قم

--> ( 1 ) . فرمانروايان گيلان ، ه . ل . رابنيو ، ترجمهء م . پ . جكتاجى و دكتر رضا مدنى ، نشر گيلكان ، رشت 1364 ، صفحهء 125 ، 126 . 1 . هفت‌اقليم ، امين احمد رازى ، به كوشش جواد فاضل ، مؤسسهء مطبوعاتى علمى ، تهران 1340 ، جلد 3 ، صفحهء 143 . 2 . تذكرهء روز روشن ، مولوى محمد مظفر حسين صبا ، به كوشش محمد حسين ركن‌زاده آدميت ، كتابخانهء رازى ، تهران 1343 ، صفحهء 942 . 3 . آتشكدهء آذر ، آذر بيگدلى ، به كوشش حسن سادات ناصرى ، انتشارات اميركبير ، تهران 1338 ، جلد 2 ، صفحهء 863 . 1 . هفت‌اقليم ، امين احمد رازى ، به كوشش جواد فاضل ، مؤسسهء مطبوعاتى علمى ، تهران 1340 ، جلد 3 ، صفحهء 142 . 2 . مجالس النفائس ، امير عليشير نوايى ، به كوشش على اصغر حكمت ، انتشارات منوچهرى ، تهران 1363 ، صفحهء 390 . 3 . آتشكدهء آذر ، آذر بيگدلى ، به كوشش حسن سادات ناصرى ، انتشارات اميركبير ، تهران 1338 ، جلد 2 ، صفحهء 864 .